حكيم زجاجى

1034

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز دور زمان ركن دين بوعلى * كه بد مير بر آستان يلى در آن سال ناگاه بيمار شد * دل عالمى پر ز تيمار شد به بيمارى اندر جهان بخش كرد * همه شهرها بر خطى نقش كرد عضد را بروبوم شيراز داد * به فخر دول ملك اهواز داد بر آن دينور بود و همدان‌زمين * در آن مملكت شاه شد فخر دين همان قم و كاشان چو برمىشمرد * صفاهان بر آن با مؤيد سپرد چو بر سيصد افزوده شد شصت و شش * فروشد در آن درد و غم بسترش بيفتاد ركن سراى شهى * عضد را سپردند تخت مهى در آن روز كان نامور درگذشت * فزون بود سالش ز هفتاد و هشت چل و چار سالش جهان رام بود * صفاهان ورا جاى آرام بود معزدول بود فرزند شاه * بگويم كنون حال آن نيك‌خواه به دور امام جهان مقتفى * نه در عهد مير جهان مكتفى معزّ دول شد به واسط چو باد * گرفت آن بروبوم و دل كرد شاه چو شد مقتفى از جهان ناپديد * سرافراز مستكفى آمد پديد پادشاهى معز الدوله به بغداد در عهد ركن الدوله بيست و يك سال و يك ماه معز دول همچو درنده گرگ * برآويخت با مير توزون بزرگ ز توزون دلاور برآورد گرد * وز آنجا به بغداد شد شيرمرد ستاد آن سرافراز باعقل و راى * به خدمت به پيش خليفه به پاى به آخر شنيدى كه با او چه كرد * بگفتيم ز اين پيش‌تر حال مرد چو طبعش ز مستكفى اندر رميد * مطيع سرافراز را بركشيد وز آن پس نبودش يكى دم درنگ * ورا بود با ناصر دوله جنگ كه فرزند حمدان بد آن شيرگير * در آن رزم با ديلمان شد اسير ز بغداد ناصر نه كام و نه نام * گريزان و لرزان بشد تا به شام معز دول ز آن شدن كام يافت * به بغداد بنشست و آرام يافت